به وبلاگ خودتون خوش آمدید-منتظر نظرات ناب شما هستم_برای دیدن کلیه مطالب وبلاگ به قسمت موضوعات مراجعه کنید- از حسن انتخاب شما متشکرم وبلاگ آریاسمین
 
وبلاگ آریاسمین
زندگی قصه مرد یخ فروشیست که از او پرسیدند فروختی گفت نفروختم تمام شد
 
  (شریف ترین دلها دلی است كه اندیشه ی آزار كسان درآن نباشد. (زرتشت)---- ( خوشبخت ترین فرد كسی است كه بیش از همه سعی كند دیگران را خوشبخت سازد).. اشو زرتشت) --- عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت میبرد(افلاطون) ----- نیکوست که ثروتمند باشی و پرتوان، اما نیکوتر آن است که دوستت بدارند (اورپیدوس)

بر سر دوراهی های زندگی گاهی اتفاق می افتد كه عاطفه و وظیفه با هم تماس پیدا می كنند؛ كسانی كه از عاطفه پیروی كنند، همیشه از خود شادمانند، اما مردمی كه در این گونه از مراحل، تبعیت عقل و وجدان را ترجیح داده و انجام وظیفه نمایند، غالبأ از كرده ی خود پشیمان هستند.
                                            فرانسوا ولتر




نوع مطلب : جمله های ناب، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: توسط : رامین زاهدی

روزی کسی به خیام خردمند ، که دوران کهنسالی را پشت سر می گذاشت گفت :
 شما به یاد دارید دقیقا پدر بزرگ من ، چه زمانی درگذشت ؟!
خیام پرسید : این پرسش برای چیست ؟
آن جوان گفت : من تاریخ درگذشت همه خویشانم را بدست آورده ام و می خواهم
 روز وفات آنها بروم گورستان و برایشان دعا کنم و خیرات دهم و...
خیام خندید و گفت : آدم بدبختی هستی ! خداوند تو را فرستاده تا شادی بیافرینی و دست زندگان و مستمندان را بگیری تا نمیرند
تو به دنبال مردگانت هستی ؟!...
بعد پشتش را به او کرد و گفت مرا با مرده پرستان کاری نیست و از او دور شد .





نوع مطلب : حکایات و نصایح، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 :: توسط : رامین زاهدی

روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."
سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است."

                                                                        دنباله در ادامه مطلب





نوع مطلب : حکایات و نصایح، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 :: توسط : رامین زاهدی

روزی دخترک از مادرش پرسید: 'مامان نژاد انسان ها از کجا اومد؟
مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد.
دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.
پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..'
دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:
مامان تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم!
مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش

 





نوع مطلب : جوک و لطیفه، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 :: توسط : رامین زاهدی

اردوان (سومین پادشاه اشكانی و فرزند تیرداد یكم) پادشاه ایران از بستر بیماری برخواسته بود با تنی چند از نزدیكان ، كاخ فرمانروایی را ترك گفت و در میان مردم قدمی می زد . به درمانگاه شهر كه رسیدند اردوان گفت به دیدار پزشك خویش برویم و از او بخاطر آن همه زحمتی كه كشیده قدردانی كنیم . چون وارد درمانگاه شد كودكی را دید كه پایش زخمی شده و پزشك پایش را معالجه می نماید . مادر كودك كه هنوز پادشاه را نشناخته بود با ناله به پزشك می گفت خدا پای فرزند پادشاه را اینچنین نماید تا دیگر این بلا را بر سر مردم نیاورد .





نوع مطلب : حکایات و نصایح، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 :: توسط : رامین زاهدی

تو جاده پلیس جلو یه ماشین رو می گیره و میگه:
چون از صبح اولین کسی هستی که کمربند ایمنی بستی برنده 58هزار تومن پول شدی. حالا می خوای باهاش چیکار کنی؟
مرد می گه:
می رم گواهینامه می گیرم.
زنش سریع می گه:
جناب سروان این وقتی اکس می زنه پرت و پلا می گه.
بچشون از اون پشت می گه:
بابا نگفتم با ماشین دزدی قاچاق نکنیم؟
یه صدا از صندوق عقب می یاد:
از مرز رد شدیم یا نه؟





نوع مطلب : جوک و لطیفه، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 :: توسط : رامین زاهدی

 

دوستان اگر به گیلان سفر کردید حتما به جاهایی که به شما از این به بعد معرفی میکنم

سر بزنید .

                                                        دنباله عکسها درادامه مطلب





نوع مطلب : استان گیلان، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 :: توسط : رامین زاهدی

مردی در كنار رودخانه‌ای ایستاده بود.

ناگهان صدای فریادی را ‌شنید و متوجه ‌شد كه كسی در حال غرق شدن است.

فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...

اما پیش از آن كه نفسی تازه كند فریادهای دیگری را شنید و باز به آب ‌پرید و دو نفر دیگر را نجات ‌داد!

اما پیش از این كه حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را كه كمك می‌خواستند ‌شنید ...!

او تمام روز را صرف نجات افرادی ‌كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ،

غافل از این كه چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یكی یكی به رودخانه می‌انداخت...!





نوع مطلب : داستانک، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 :: توسط : رامین زاهدی

زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر … من گرفتم تو نگیر
چه اسیری كه ز دنیا شده ام یكسره سیر … من گرفتم تو نگیر
بود یك وقت مرا با رفقا گردش و سیر … یاد آن روز بخیر
زن مرا كرده میان قفس خانه اسیر … من گرفتم تو نگیر
یاد آن روز كه آزاد ز غمها بودم … تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر … من گرفتم تو نگیر
بودم آن روز من از طایفه دّرد كشان … بودم از جمع خوشان
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر … من گرفتم تو نگیر
ای مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم … بستر راحت و نرم
زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر … من گرفتم تو نگیر
بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم … مستحق لگدم
چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر … من گرفتم تو نگیر
من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام … خر همسر شده ام
می دهد یونجه به من جای پنیر … من گرفتم تو نگیر





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 :: توسط : رامین زاهدی

غضنفر سر سفره داد میزنه: نون بربری بیارین، نون بربری بیارین! میگن چی شده؟ میگه: آب تو گلوم گیر کرده !

غضنفراز کنار جن رد میشه…جن میگه بسم الله این دیگه کی بود

به غضنفر یه توپه فوتبال نشون میدن میگن این چیه میگه اونقدرها هم که دیگه خر نیستیم معلومه دیگه این زمین شطرنجه !

یه غضنفر که پولدار بوده بچشو میبره مهدکودک لندن خارجى یادش بدن
سال بعد میره سراغ بچه اش نرسیده به مهد کودک بچه هاى لندنى داد زدن: ممتقى بوات اومــــــــــــد !

غضنفر داشته کباب درست میکرده یهو میبینه یه گربه نزدیکش میاد و حسابی دندون تیز کرده به گوشتها!!
خلاصه یه فکر حسابی به ذهنش میرسه و برای اینکه گربه رو دور کنه میگه: بلالیه بلال شیر بلالیه





نوع مطلب : جوک و لطیفه، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 :: توسط : رامین زاهدی

آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فكر كن
هیچكس را تمسخر مكن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب كن
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو
تا حدی كه می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
.





نوع مطلب : جمله های ناب، 
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 21 فروردین 1390 :: توسط : رامین زاهدی
( کل صفحات : 29 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
درباره وبلاگ
با سلام : خدا به من دو تا بچه داده یکی پسر(آریا) ویکی دختر(یاسمین) بخاطر همین اسم وبلاگم را گذاشتم آریاسمین

مدیر وبلاگ: رامین زاهدی
منوی اصلی
لطفا زحمت کشیده به وبلاگ پسرم هم یه سری بزنید آدرس در قسمت پیوندها (تو هر چی بخوای)
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو